![]() |
![]() |
|
| کلبه ی عشق سیده آیدا و آقا سید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 13:18 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 16:55 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 1:28 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 21:10 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم آذر 1390ساعت 23:21 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 7:16 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 15:22 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
سلام
به وبلاگ همه دوستان سر میزنم فرصت نمیشه نظر بدم بنا به دلایلی مجبور شدم رمز بزارم کسانی که دوست دارند مطالب منو بخونند بگن تا رمزشو بدم.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 13:18 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 14:24 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 14:2 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 14:3 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
سلام
اومدم تهران که خیلی خوش گذشت عروسی که کلی رقصیدیم چه خوب بودا.فرداش رفتیم دربند وناهار رو اونجا بودیم بعدش هم جمشیدیه خیلی خوش گذشت درسته سید نبود ولی خب در کنار خانواده بودن هم خوش میگذره ایشاا...سری بعد با سید میرم. شب رفتم از یکی آدرسی بپرسم خوردم زمین وای همچی دستم زخم شد وپاهام دردگرفت.رفتیم خونه دایی مامانم.فرداش هم من رفتم حرم امام بابا اینا رفتن کاخ سعدآباد. روزشنبه هم رفتیم تعویض پلاک کمری رو که پلاک۵۵بود فک پلاک کنیم.ظهر هم را افتادیم طرف خونه شب رونزدیک اصفهان خوابیدیم فرداش هم اومدیم خونه.دوشنبه بود عروسی دعوت بودیم آخرشبش رفتیم محضرعقدپسرخاله سید. پنجشنبه جشن عقدپسرخاله سید بودرفتم آرایشگاه و عروس داماد وبریم خونه و جشن وبزن وبکوب. دیشب هم جشن عقدیکی دوستامون بود کلی خوش گذشت.جاتون خالی.
مختصرومفید بای |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 15:17 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
یک ماه بعد
سلام خوبید تواین یک ماه نمیدونم چی شد که نتونستم سر بزنم ۲۶خردادعروسی دوستم بود تولد بردار زاده سید هم بودهو دو رو رفتم تولد بیشتر خوش گذشت. واینکه پسرخاله سید هم میخواد زن بگیره رفتن خونشون قبول کردن کلی همه خوشحالیم. بابا بزرگ دوستم هم فوت کرد امروز قراره واسه عرض تسلیت بریم خونشون. دیگه اینکه امتحان خیاطی دادم اگه قبول بشم باید برم واسه امتحان عملی.پنجشنبه هم میریم تهران عروسی نوه ی خالم.مطمئنا خوش میگذره. شما چه خبر کم پیدا شدین مارو فراموش کردین آره؟ به هرحال من دوستون دارم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم تیر 1390ساعت 15:28 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
به به
عزیزانم خانومای من روزتون مبارک باشه
آیداجون روزت مبارک
واسه مامانم یه کت خوشکل دوختم واسه روز مادر بهش بدم بعداینکه پنجشنبه عروسی دخترداییم هست.خوش میگذره ها شما نمیایید؟ اینقدر دلم هوای عروسی کرده بووووووووووووووووووود. موهای مامانمو امروز کوتاه کردیم موام میگفت نه اونقدر من گفتم تا راضی شدوقتی بابادیدش کلی ذوقید. عصری هم رفتم کلی خرید کردم میخوام یه لباس خوشکل هم واسه آقاسید بخرم.مناسبتی نداره ها همینطوری دوست دارم بخرم. خواهرم هم ازشیراز میاد.وای چه خوب میشه ها.مامان جون هم دستش بهتر شده. این بود خلاصه ای از احوالات آیدا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 0:4 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
دلم مسافرت میخواد
سلام امروز از صبح گرفته عصری مراسم چهلم خالم هست. چه زود گذشت اگه فکرشو کنیم این دنیا هیچی نیست هرچه هست اون دنیاست که ابدی هست کاش... منم پاشم برم پیش مامان جون تنها نباشم که اعصابم داغون بشه. بای فعلا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 12:12 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
سلام دوستان گلم
از روز۱۳تا به حالا خبری نبودجزسلامتی منوآقاسید مامان جون(مامان آقاسید)به همراه برادرشوهری رفتندشیراز دوروزپیش واسه دستشون یه دکتر تجربی هست میگن کارش حرف نداره نه عمل میکنه نه دارو میده اما کارشو خوب بلده مامان جون فعلا شیراز هستند امیدوارم این دکتر بتونه دستشون رو خوب کنه دستی که همه دکترای یزد میگفتند باید عمل بشه. یه کاری بهم پیشنهاد شده واسه حسابداری نمیدونم برم سرکار یا نه. راستی پسر برادر شوهرم ۲۶فروردین یک ساله شد واسه خاطر فوت خاله نتونست تولد بگیره هفته آینده که مراسم چلهم بگیریم بعدش یه تولد خوب واسه پسرش میگیریم نمی دونم چی واسش بخرم راهنماییم کنید.سه شب پیش بود منوآقاسید رفتیم پیاده روی تاساعت۳:۳۰ توپارک بودیم خوب بود کلی باهم درد دل کردیم وحرف زدیم کلی سبک شدم.دیشب هم رفتیم پارک خوش گذشت. واسه امروز کافیه.دعا کنید مامان جون خوب بشه.
بای بای
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 15:6 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
سلام
همونطورکه گفتم خاله جان رفت پیش خدا روز۴.۵.۶مراسم ختم بود چند روز بعدش هم خونه مامان جون میرفتیم خونه خاله عید دیدنی خونه دوست واقوام.امروزم به همراه خاله اینا ومامان جون وبرادرشوهراینا رفتیم باغ ما خیلی خوش گذشت.ناهارآتیش وجوجه.بازی تخته.بسکتبال و وسطی بازی.تیراندازی.سیب زمینی آتیشی.کاهو و تنقلات وای که چه خوش گذشت.الان ساعت۱۱:۲۷شب هست خیلی خسته ام اما گفتم بیام ثبتش کنم.شماها چه خبر خوش گذشت بهتون. خداییش اگه عیدخوبی نبود سیزده خوبی بود همه چی رو فراموش کردیمو خوش گذروندیم. تموم شد ۱۳روزعید۹۰باز بریم سراغ خیاطی و کارو تلاش. امیدوارم به شماها هم خوش گذشته باشه. راستی دیروز منو آقاسید رفتیم بهشت زهرا نوشته های روی سنگ قبر آقاجون و مامان بزرگ منو با رنگ مشکی وسبز پر رنگ کردیم چندین دفعه هم زیارت عاشوراخوندیم بعد که اومدیم خونه مامانم گفت منم خوابیدم خواب دیدم تخت تو وآقاسید یه جایی مثل امامزاده هست همه اونجا هستند مامان گفت خیلی ثواب کردید. بهترین روز عید صبح روز سوم که دوستمو دیدم. بدترین روزعیدغروب چهارم عید که خبر فوت خاله جان روشنیدم.خدا رحمتش کنه. ۱۳روز عید بای بای |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 23:45 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
سلام دوستان
من اومدم با یه خبر بد مامان بزرگ آقاسید که خاله ی من میشد پنجشنبه غروب۴/۱/۱۳۹۰ فوت کرد و مارو با یه عالمه خاطرات خوب از خودش تنها گذاشت حدود هفتاد سال سن داشت خیلی مهربون بود وبه قول مامانم ارتباط مستقیم با مرده ها داشت هر شب خواب شوهر وپسر وداماد هاشو میدید این خالم تو زندگیش خیلی داغ دید پسرش تصادف کرد.چندسال بعدش بابای آقاسیدتصادف کردیعنی۲۵سال پیش حدود ده سال پیش شوهر خاله ی آقاسید تصادف کرد چهارسال پیش شوهرخالم میمیره خالم خداییش روحیه خوبی داشته که تا الانم زنده بوده.همه دوستش داشتن خیلی خوب و باخدا وبود بیچاره میخواسته نمازوحشت قبر واسه نمازجمعه یکی از شهرستان ها بخونه وضوگرفته سرسجاده نشسته اومده یه کلمه حرف باعروسش بزنه که سرشو میزاره کنارمبل یا ابوالفضلی میگه وتموم میکنه. هرکی فهمیده گفته چه مرگ آروم وخوبی جمعه به خاک سپرده شد من دیدمش صورت مظلومشو وقتی غسلش دادند وای خدا چه حال بدی داشتم چهره اش از ذهنم بیرون نمیره وقتی تو خاک میزاشتنش وای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خالهههههه جاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان میدونید ازچی زجر میکشم ازاینکه نتونستم سال نو روبهش تبریک بگم همون وقتی که میخواستیم بریم خونش خبرفوتش رو دادند.نمیدونیدچه حالی داشتم.باورم نمیشد.چندشب پیش رفتم سر مزارش کلی اشک ریختم صداش زدم اماهیچ جوابی نشنیدم. خیلی دوست داشت عروسی منو ببینه.ای خداا همیشه میگفت دلم میخواد پنج شنبه بمیرم جمعه خاکم کنید تعطیلات باشه اقوام بتونن بیان هواگرم نباشه خیلی سرد نباشه مردم اذیت نشن.دقیقاهمونطورشدکه میخواست خیلی پیش خدااجروقرب داشته که هرچی خواسته همون شده. واسش دعاکنید.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 0:28 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
سلام دوستان عزیزم سال نو مبارک انشاا... سال خوبی داشته باشید.
واسه من که سال خوبیه آخه یکی از دوستانم رو دیدم خیلی از دیدنش خوشحال شدم. خانواده من که روز یکشنبه رفتند طرفای بندرعباس وقشم منم به خاطر آقاسید ومامانش که مریض احواله نرفتم.موقع سال تحویل که به بابا زنگ زدم گفت ماشین رو گذاشتند روی لنج ری آب هستند دارن میرن قشم.دوشنبه بود که رفتیم خونه مامان جون برادرشوهر اینا بودند خانواده ی جاریم هم از کرمان اومده بودند همه اونجا بودیم عکس انداختیم وبعدم رفتیم تو باغ دوست داداش آقاسید. اونجا هم کلی خوش گذشت.شب هم خونه عموآقاسید بودیم. سه شنبه هم صبح رفتیم خونه عمه آقاسید آخه من همه دایی ها وعمه هام توشهرمون نیستندواسه همین کسی رو نداریم. خلاصه اینکه ناهارهم برادرشوهری اینا اومدند پیشمون عصر هم مهمون اومد شب هم منو آقاسیدخونه ما بودیم تادیر وقت تخته بازی میکردیم.صبح امروزم دوستم زنگید که رفتیم پیشش خوش گذشت. الانم که درخدمت شماهستم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 15:9 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
سلام با تاخیر
وای چقدر وقته من نیومدم اینجا عجب گردوخاکی نشسته اینجا شده مثل اتاقم،اتاقم هم انگار زلزله ۷۸۵۰ریشتری اومده نمیدونید چه خبره آیدایی که همیشه اتاقش از تمیزی برق میزنه حالا واییییییییی آخه کلی کار داشتم وقت تمیز کردن نداشتم یکی اینکه واسه دوتا دوستم باید لباس میدوختم گفته بودم که کلاس میرفتم الانم که دوره ی لباس شب هست واسه خواهرم که مانتو دوختم واسه خودم هم مانتوشلواری اسپرت شیکی دوختم که امروز تموم شد.بعد اینکه چندوقته میرم پیش مامان آقاسید ناهار درست کنم وخونه مرتب کنم آخه بنده خدا دیگه نمی تونه کاری انجام بده. یک سال هست که به خاطردیابت دستش درد گرفته همه مدل دکتری رفته میگن باید عمل بشه یک ماهی هست شدت دردش زیاد شده گرنشم دردگرفته فقط خوابیده لحظه سال تحویل واسه خوب شدنش بدون عمل دعا کنید.خیلی دوسش دارم وقتی میبینم اینطورخوابیده کاری نمی تونه انجام بده دلم میسوزه آخه خیلی مهربونه. خب داشتم میگفتم ازکارهام خونه خودمون که اصلا دست به چیزی نزدم یعنی اصلاخونه تکونی کمک مامان نکردم خودش میدید خودم کار دارم پیش مادرشوهر هم میرم چیزی بهم نمیگفت. امروزم خبرخوشی از دوستم گرفتم که داره میادپیشم اگه همدیگر رو دیدیم میام واستون میگم.بای دوستان پیشاپیش سال نو مبارک |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 15:45 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
ولنتاین بر همه عاشقا مبارک سلام خوبین دوستان دیشب ولنتاین رو با دوستامون جشن گرفتیم خیلی خوش گذشت من دوتا لیوان عشقولانه وشکلات واسه آقاسید خریدم آقاسید هم واسه من یه خرس خوشکل و یه قاب خرید. کلی با دوستان عکس انداختیم و خوش گذروندیم منم واسشون سه تار زدم. راستی یه خبر آقاسید دست به کار شد که خونمون رو بسازیم انشاا... اگه تابستون تموم بشه عروسی کنیم بریم سر خونه زندگیمون واسمون دعا کنیدا
بای بای
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 14:53 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
سلام
نمیدونم چی شده که یادم میره بیام واینجا خاطرات مهم رو ثبت کنم ۱۷دی۸۹ سومین سالگرد ازدواجمون بود همون روز خونه برادر آقاسید آش امام حسین میپختند سالگرد ازدواج رو کنار دیگ آش بودیم خوب بود خودش خاطره ای میشه ها سالگرد ازدواجمون مبارررررررررررررررررررررررررک |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 15:57 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
سلام واییییییییییی دیدید چی شد اول که بگم چطورید؟ من نیستم خوشید؟ حالا بگم چی شد؟ بگم؟ ۱۳آذر تولد من بود یادم رفت بیام بگم حالا میگم
خبر بعدی ۲۳آذر تولد آقاسید بود اینم یادم رفت بگم الان میگم آقاسید
منو آقاسید قرار گذاشتیم چند روز دیگه بریم یه جای خوب تولدمونو دوتایی جشن بگیریم وهدیه هامونو اون موقع بدیم.من میدونم هدیه ام چیه اما نمیگم تا وقتی که گرفتم فعلا بای عسلی جونم خوبی تو
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 20:12 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
سلام به دوستان گلم چطورییییییییییییییید؟
دلم واستون یه ریزه شده بودا نمیدونم طلسم شده بود که نمیتونستم بیام عجبا دیگه خبر؟ تابستون که فوق العاده خوب بود.مسافرت هم رفتیم اما آقاسید رو نبردیم خانواده ما وعموم اینا. آقاسید هم چندماهی یزد بود باز دوباره برگشت. روزها.ماههای خوبی رو سپری کردیم تا به الان. نمیدونم از چی واز کجا بگم حرف زیاده خاطرات مسافرت رو تو گوشیم سیو کردم که باید اینجاثبتش کنم که تاهمیشه بمونه. فعلامیخوام بیام به شماها سری بزنم بای بای |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 22:31 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 7:48 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
سلام به دوستای گلم
شرمنده یه مدت نبودم
میام سر فرصت همه رو تعریف میکنم
فدای شما
فعلا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم تیر 1389ساعت 1:9 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
سلام دوستان گلم خوبید سال نو خوش میگذره
عجب۱۳بدر باحالی بود خیلی خوش گذشت خانواده من که رفته بودنداصفهان من همراه برادر شوهرها وخاله اینا همه رفتیم تفریح جایی به نام تنگه براق خیلی خوش گذشت.منوآقاسید و پسرخاله تو ماشین برادرشوهرکوچیکه بودیم کلی باحال بود.بقیه توماشین برادرشوهربزرگه. صبحانه تو راه خوردیم ناهار رفتیم تنگه براق جوجه کباب درست کردیم والیبال بازی کردیم بعد از ناهار رفتیم آبشار رو دیدیم. عصر رفتیم قدمگاه امام رضا بابا اینا هم از اون طرف اومدند آتیش کردیم شولی درست کردیم وسیب زمینی آتیشی.کلی هم عکس انداختیم. بهترین ۱۳بدر بود. فعلا منتظریم ببینیم بجه برادرشوهرمون کی به دنیا میاد. کار در نتورک هم همچنان ادامه داره. بای فعلا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 12:59 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
سلاااااااااااااااااااااام
سال نو مبارررررررررررررررررررررررررررک
انشاا.. سال خوب وپربرکتی داشته باشید با آرزوهای قشنگ
هدف:عروسیمون به بهترین نحو برگزار بشه.کارآقاسید درست بشه.من تو نتورکم موفق بشم. آرزو:نی نی کوچولوی جاریم سالم به دنیا بیاد.داداشم تو کنکور رتبه خوبی بیاره.خانوادم اسباب کشی کنند بیان یزد.فعلا همین دوستون دارم آقاسید داره میاد دنبالم بریم مهمونی
بابای |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت 18:56 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
سلام
اومدم آخرین پست از سال۸۸ رو بزارم وبرم امسال سال خوبی بود تجربه های زیادی کسب کردیم. عید ۸۸که منو آقاسید رفتیم اصفهان،داداشم تیرماه کنکور داد که رتبه اش خوب نبود امسال داره میخونه. تابستون منوآقاسید رفتیم تهران که خیلی خیلی خوش گذشت مرداد ماه تولد جاریم بود که فهمیدیم حامله است.مهرماه بود که مغازه لباس فروشی راه انداختیم،آبان ماه بود که رفتیم مشهد دوتایی خیلی خوش گذشت.آذر ماه بود که بابا مامان رفتند کربلا روز بعدش بود که من با پراید تصادف کردم. اوایل بهمن بود که من رفتم یزد پیش داداشم وکلاس خیاطی اسم نوشتم وفقط آخر هفته ها میومدم شهرستان پیش آقاسید. و خبر بد آخر اینکه عمه ی مادر شوهرم فوت کرد دختر بیچاره اش شب قبلش بله برونش بود کسی تو مراسم ختم جرات نمیکرد بهش تبریک بگه. منم اواسط بهمن ماه بود که وارد شرکت نتورک مارکتینگ شدم هرکی اطلاعاتی راجع به این شرکت خواست خصوصی نظر بده. آقاسید هم داره مغازه رو جمع میکنه که بریم یزد همونجا هم عروسی بگیریم. سال ۸۸ خداحافظ
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 16:3 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
به همه دوستان عزیزم شرمنده یه مدت نبودم اونقدر درگیر کارای خیاطی و خونه داری پیش داداش بودم که اصلا فرصت نکردم آپ کنم اما سر میزدم ببینم اینجا چه خبره. خلاصه واستون بگم روزا مشغول کلاس رفتن هستم ۵روز در هفته یزد پیش داداش هستم وآخر هفته ها میرم شهرستان پیش آقاسید.ما که تو این ۲سال دوران عقد یه روز از هم جدا نبودیم حالا باید انتظار آخر هفته رو بکشیم چاره ای نیست داداشم هم تنهاست این روند تا وقتی ادامه داره که خانواده بیان یزد ساکن بشن(به همین زودی) منو آقاسیدم عروسی کردیم میریم یزد.این از وضع رفت وآمد. جنسای مغازه آقاسید هم به حراج گذاشته شده تا قبل از عیدی بیاد یزد مغازه بزنه. عروسیمون هم احتمالا اردیبهشت باشه(البته هنوزمعلوم نیست) دیگه اینکه من لپ تاپ خریدم مارک ایسر واینکه همین فعلا بابا اینا هم مدام میان یزد ومیرن دنبال خونه هستند که بخرن. راستی یادم رفت این بگم آقاسید واسه ولنتاین واسم دوتا خرس خوشکل خرید منم یه سگ کوچولوی بامزه ویه پلاک خریدم.
بای تا بعد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 10:25 توسط سیده آیدا و آقا سید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
عشق رو مزه مزه کن طعم شیرینی داره
|
| پیوندها |
|
عروس پیازی عسلی و آقای همسر آشیانه عشق من و آقای همسر تبدیل کلمه به ابجد |
|
RSS
|